نظر سایرین در مورد ایران
اکنون نظرات را با هم بررسی می کنیم :
اذان
آشی کاگا آتسواوجی (ایران شناس ژاپنی) : « از مسجد نزدیک بازار بانگ خوش اذان به گوش می آید.آوای اذان برایم دلنشین و گوشنواز بود.شب ،بازار برایم گیرایی بسیار داشت. وپنداری در گوش جانم می گفت که ایران و مردم آن چیزی یگانه دارند که به زندگی ایران معنی می دهد.»
فرش ایرانی
آشی کاگا آتسواوجی (ایران شناس ژاپنی) : « در ایران گوسفند پرورش می دهند که از پشم آن قالی های زیبای ایرانی بافته می شود.بهترین پشم گوسفند در کرمان بدست می آمد و بهترین رنگ های قالی از کاشان بود. طرح و نقشه های قالی زیاد و متنوع است و مال جاهای گوناگون ایران می باشد.
ایرانیها با دیدن فرشی می توانند بگویند که بافته کجاست. فرش هر ناحیه ویژگی خود را دارد. خانه خشت و گلی ایرانی که فرش تویش نباشد، زیبایی و آراستگی ندارد.
تمیزی خانه
ژی.ام.تانکوانی(مترجم هیأت نمایندگی ناپلئون،1808م : « هر قدر ایرانیان از رسیدن به پاکیزگی و نظافت تن خود غفلت می کنند،در عوض به تمیز ماندن خانه هایشان بسیار بسیار اهمیت می دهند.حیاط خانه ها هر روز به دقت جارو می شود.فرشها ونمد های کف اتاق ها را مرتب می تکانند.کسی هرگز نباید بدون در آوردن کفش از پا در آستانه در ، وارد اتاق شود. »
یک روز تمام
ژی.ام.تانکوانی(مترجم هیأت نمایندگی ناپلئون،1808م) : « ایرانی پیش از طلوع آفتاب از خواب بر میخیزند و ابتدا نماز صبح را معمولا با صدای بلند می خوانند.بعد اگر مالک یا مرد خانه نشین باشد ، از اندرونی خانه خود خارج می شود و به حیاط بیرونی می رود، آنجا حدود یک ساعت رعیت ها و افراد زیر دست خود را به حضور می پذیرد. در ساعت یازده ، صبحانه ی او را که روی سینی مسی با قلع سفید شده ای چیده شده است و عبارت از مقداری نان و پنیر و سبزی خام و انواع میوه است ، پیشش می آورند. بعد دستها و ریش را می شوید و یک فنجان قهوه(!)می خورد و چند پک به قلیان زده و بلند می شود و به سلام شاه می رود.اگر بازرگان یا شخص عادی باشد و به امور عمومی کاری نداشته باشد ، به بازار می رود و به کسب و کار خود می پردازد و یا در خانه می ماند و هیچ کاری انجام نمی دهد.ظهر دومین نمازش را می خواند و ساعت دو ، بخصوص در روزهای تابستان ، در اتاقی خلوت ، تا ساعت چهار یا پنچ می خوابد . بعد از غروب آفتاب ، برای بار سوم وضو می گیرد و آخرین نماز آن روز را میخواند و بعد برای صرف شام سر سفره می نشیند.آخرین غذای روزانه ، غذای گوشتی است که به شیوه های مختلف و همراه با سبزی و انواع میوه ها آن را آماده می کنند . خوراک دائمی پلو است . پلو را بدون نان می خورند.
علم دوست
دکتر اولیویه (پزشک و گیاه شناس فرانسوی) : « در ایران هیچ لقبی بالاتر و رتبه ای والاتر از عالم بودن ، و هیچ شغلی سودمند تر از اشتغال به تدریس نباشد. همچنان که پیش از انقلابات داخلی هیچ کسی نبود که مالک ثروتی باشد و تحصیل دانش و معارف نکند و از برای اولاد خود چندین قسم معلم نیاورد و روزی چند ساعتی خود را مشغول مطالعه ی علوم ننماید. در همه جا ،مدارس بسیار بوده است و از جانب پادشاه ، یا از طرف بانیان آن ، موقوفات کثیری نیز به جهت مخارج طلاب و مدرسین و صرف تعمیرات سالیانه ی آن تعیین می شود.مخارج در این مدارس ، به قدری کم است که هر کسی که استطاعت آوردن معلمین از برای اولاد خود نداشته باشد ، می تواند به سهولت اولاد خود را به یکی از این مدارس بفرستد و در آنجا ، جمیع آنچه که در آنجا می آموزد ، بیاموزد و خرج بسیار نکند. »
لقب دوست
دکتر هنریش بروکش (سفیر پروس در ایران،1861 -1859 ) : « ایرانی ها از چادر نشینی و مسافرت و زندگی در زیر آسمان صاف لذت می برند . آنها وقتی از شهر خارج می شوند و به مسافرت می روند ، چیزی را که به آن اهمیت می دهند ، این است که خود را نزد دهاتی ها و روستانشین ها ، مهم جلوه دهند و سعی می کنند احترام یکدیگر را حفظ کنند ؛ مثلاً نوکران ما که در تهران یکدیگر را با اسم ساده علی ، محمد ،رضا ، یحیی و غیره صدا می کردند ، حالا که به مسافرت آمده بودند ، احترام خاص و متقابل برای یکدیگر قائل می شدند و خودشان را علی بیک ، محمد بیک ، رضا بیک ، و یحیی بیک صدا میکردند و اگر کسی لقب بیک آنها را نمی گفت ، جداً از او می رنجیدند.» ( لازم به توضیح است که « بیک » در ترکی ؛ به معنی آقا و سرور می باشد. )
این وبلاگ توسط سعید خیری جهت اطلاع رسانی به هموطنان عزیز ایجاد گشته است.