فلسفه تعدد همسران پيامبر (ص) چيست؟
فلسفه تعدد همسران پيامبر (ص) چيست؟
یکی از مسایلی که توجه افراد سست عنصر را برای حمله به اسلام به خود جلب کرده است، تعداد همسران پیامبر (ص) است.به همین خاطر به توضیحاتی که درباره ی علل و مقاصد ازدواج حضرت محمد(ص) در کتاب « ۱۸۰پرسش و پاسخ» توجه می کنیم. مطالعه ی این بخش را برای پاسخ گویی به این افراد سطحی نگر توصیه می کنم.
ـ آيا مخترعان و مكتشفان پاداش الهى دارند؟
فلسفه مهريّه براى زنان چيست؟
چرا ديه زن نصف ديه مرد مى باشد؟
چرا ديه زن نصف ديه مرد مى باشد؟
ممكن است بعضى ايراد كنند كه در آيات قصاص دستور داده شده كه نبايد «مرد» بخاطر قتل «زن» مورد قصاص قرار گيرد، مگر خون مرد از خون زن رنگين تر است؟ چرا مرد جنايتكار بخاطر كشتن زن و ريختن خون ناحق، از انسانهائى كه بيش از نصف جمعيت روى زمين را تشكيل مى دهند قصاص نشود؟!
در پاسخ بايد گفت: مفهوم آيه اين نيست كه مرد نبايد در برابر زن قصاص شود بلكه همانطور كه در فقه اسلام مشروحاً بيان شده اولياى زن مقتول مى توانند مرد جنايتكار را به قصاص برسانند به شرط آنكه نصف مبلغ ديه را بپردازند.
به عبارت ديگر: منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قيد و شرط است ولى با پرداخت نصف ديه، كشتن او جايز است.
و لازم به توضيح نيست كه پرداخت مبلغ مزبور براى اجراى قصاص نه بخاطر اين است كه زن از مرتبه انسانيت دورتر است و يا خون او كمرنگ تر از خون مرد است، اين توهمى است كاملاً بيجا و غير منطقى كه شايد لفظ و تعبير «خونبها» ريشه اين توهم شده است، پرداخت نصف ديه تنها بخاطر جبران خسارتى است كه با قصاص گرفتن از مرد متوجه خانواده او مى شود (دقت كنيد).
توضيح اينكه: مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند و با فعاليتهاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش درمى آورند، بنابراين تفاوت ميان از بين رفتن «مرد» و «زن» از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر كسى پوشيده نيست كه اگر اين تفاوت مراعات نشود خسارت بى دليلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى گناه او وارد مى شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعايت حقوق همه افراد را كرده و از اين خلاء اقتصادى و ضربه نابخشودنى، كه به يك خانواده مى خورد جلوگيرى نموده است اسلام هرگز اجازه نمى دهد كه به بهانه لفظ «تساوى» حقوق افراد ديگرى مانند فرزندان شخصى كه مورد قصاص قرار گرفته پايمال گردد.
البته ممكن است زنانى براى خانواده خود، نان آورتر از مردان باشند، ولى مى دانيم احكام و قوانين بر محور افراد دور نمى زند بلكه كل مردان را با كل زنان بايد سنجيد(دقت كنيد).(1)
::: پی نوشت :::
1 ـ تفسير نمونه 1/611
اسلام چه حقوقى براى زنان قائل است؟
اسلام چه حقوقى براى زنان قائل است؟
با ظهور اسلام و تعليمات ويژه آن زندگى زن وارد مرحله نوينى گرديد، كه با گذشته فاصله زيادى داشت، در اين دوره ديگر مستقل و از كليّه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گرديد، پايه تعليمات اسلام در مورد زن همانست كه در آيات قرآن مى خوانيم «ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف» يعنى زن همان اندازه كه در اجتماع وظائف سنگين بعهده دارد حقوق قابل توجهى نيز دارا است.
اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است، مى بيند، لذا هر دو را در يك صفّ قرار داده و با خطابهاى «يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا» مخاطب ساخته، برنامه هاى تربيتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است، و با آياتى مثل: «و من عمل صالحاً من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة» (غافر 40) و عده برخوردار شدن از سعادت كامل به هر دو جنس داده و با آياتى مانند:
«من عمل صالحاً من ذكر او انثى وهو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون.(نحل 95)
تصريح كرده است كه هر يك از زن و مرد مى توانند بدنبال اجراء برنامه هاى اسلام به تكامل معنوى و مادّى برسند، و به حياتى «طيّب» و پاكيزه كه سراسر آرامش است گام نهند.
اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى داند، و قرآن با آياتى نظير:
«كل نفس بما كسبت رهينة» و يا «من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها»
اين آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بيان مى دارد، و لذا در برنامه هاى مجازاتى هم مى بينيم در آياتى مثل:
«الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مأة جلدة» و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محكوم مى كند.
از طرفى چون استقلال، لازمه اراده و اختيار است لذا اسلام اين استقلال را در كليه حقوق اقتصادى مى آورد و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالك درآمد و سرمايه خويش مى شمارد. در سوره نساء مى خوانيم:
«للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن»
با توجه به لغت «اكتساب» كه بر خلاف «كسب» براى بدست آوردن مالى است كه نتيجه اش متعلق به شخص بدست آورنده است(1) و همچنين با در نظر گرفتن قانون كلى:
«الناس مسلطون على اموالهم»
يعنى «همه مردم بر اموال خويش مسلطند».
بدست مى آيد چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام مى گذارده و تفاوتى بين زن و مرد نگذاشته است.
خلاصه آنكه زن در اسلام يك ركن اساسى اجتماع بشمار مى رود، و هرگز نبايد با او معامله يك موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيّم نمود.
در معنى تساوى نبايد اشتباه كرد:
تنها مطلبى كه بايد به آن توجه داشت (و در اسلام به آن توجه خاص شده) ولى بعضى روى يك سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آنرا انكار مى كنند، مسئله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظايف آنها است.
ما هرچه را انكار كنيم اين حقيقت را نمى توانيم انكار نمائيم كه بين اين دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زيادى هست، كه ذكر آنها در كتب مختلف، ما را از تكرار آنها بى نياز مى سازد، و خلاصه همه آنها اين است كه: چون زن پايگاه پيدايش وجود انسان است، و رشد نونهالان در دامن او انجام مى پذيرد، همانطور كه جسماً متناسب با حمل و پرورش و تربيت نسلهاى بعد آفريده شده، از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود اين اختلافات دامنه دار آيا مى توان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها صددرصد مساوى باشند؟!
مگر نه اين است كه بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آيا عدالت غير از اين است كه هركس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهره مند گردد؟!
بنابراين آيا دخالت دادن زن در كارهائى كه خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى باشد؟.
اينجاست كه مى بينيم اسلام در عين طرفدارى از عدالت، مرد را در پاره اى از كارهاى اجتماعى كه به خشونت و يا دقت بيشترى نيازمند است. مانند: سرپرستى كانون خانه و... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است.
يك «خانه» و يك «اجتماع» هر كدام احتياج به مدير دارند و مسئله مديريت در آخرين مرحله خود، بايد در يك شخص منتهى گردد، و گرنه كشمكش و هرج و مرج برقرار خواهد شد.
با اين وضع آيا بهتر است كه مرد براى اين كار نامزد گردد يا زن؟ همه محاسبات دور از تعصب مى گويد وضع ساختمانى مرد ايجاب مى كند كه مديريت خانواده به عهده او نهاده شود و زن «معاون» او گردد.
گرچه جمعى اصرار دارند اين واقعيتها را ناديده گيرند، ولى وضع زندگى خارجى حتى در جهان امروز و حتى در مللى كه به زنان آزادى و مساوات كامل داده اند، نشان مى دهد كه عملاً مطلب همان است كه در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود.(2)
ارزش معنوى مرد و زن
قرآن مجيد، زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه يكسان مى شمارد و هرگز اختلاف جنسيّت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پاره اى از تفاوتها در مسئوليّتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر بدست آوردن تكامل انسانى نمى شمارد بلكه هر دو را از اين نظر كاملاً در يك سطح قرار مى دهد و لذا آنها را باهم ذكر كرده است آيات فراوان قرآن در عصر و زمانى نازل گرديد كه بسيارى از ملل دنيا در انسان بودن جنس زن ترديد داشتند و آن را يك موجود نفرين شده، و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ مى دانستند!.
بسيارى از ملل پيشين حتّى معتقد بودند كه عبادات زن در پيشگاه خدا مقبول نيست. بسيارى از يونانى ها زن را يك موجود پليد و از عمل شيطان مى دانستند، رومى ها و بعضى از يونانى ها معتقد بودند كه اصولاً زن داراى روح انسانى نيست و بنابراين روح انسانى منحصراً در اختيار مردان است.
جالب اينكه تا همين اواخر علماى مسيحى در اسپانيا در اين باره بحث مى كردند كه آيا زن مثل مرد، روح انسانى دارد و روح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند يا نه؟ و پس از مباحثاتى به اين نتيجه رسيدند كه چون روح زن، برزخى است ميان روح انسان و حيوان، جاويدان نيست بجز روح مريم(3)!
از اينجا روشن مى شود اين اتّهام كه پاره اى از افراد بى اطلاع گاهى اسلام را متّهم مى كنند كه اسلام دين مردها است نه زنها، چه اندازه از حقيقت دور است، به طور كلّى اگر در پاره اى از قوانين اسلام به خاطر تفاوتهاى جسمى و عاطفى كه ميان زن و مرد وجود دارد تفاوتهائى از نظر مسئوليتهاى اجتماعى ديده مى شود به هيچ وجه به ارزش معنوى زن لطمه نمى زند، و از اين لحاظ زن و مرد با يكديگر تفاوتى ندارند و درهاى سعادت به طور يكسان بروى هر دو باز است، چنانكه در آيه قرآن مى خوانيم بعضكم من بعض «همه از يك جنس و يك جامعه هستيد».(4)
::: پی نوشت :::
1 ـ به كتاب مفردات راغب رجوع شود ـ البته اين نكته در مواردى است، كه لغت «كسب» و «اكتساب» در برابر هم آمده باشد.
2 ـ تفسير نمونه 2/113
3 ـ به كتابهاى «و سترمارك» و «عذر تقصير به پيشگاه محمد(صلى الله عليه وآله)» و «حقوق زن در اسلام» و ساير كتابهاى مربوط به عقائد و آراء بشرى مراجعه شود.
4 ـ تفسير نمونه 3/223

این وبلاگ توسط سعید خیری جهت اطلاع رسانی به هموطنان عزیز ایجاد گشته است.